
رابيندرانات تاگور، شاعر، فيلسوف، موسيقيدان و چهرهپرداز هندي در 7 مي 1861 ميلادي در یک خانواده مهاراجه ای به دنيا آمد، رابیندرانات چهاردهمین فرزند خانواده بود. پدرش مهاریشی چهارده فرزند داشت که او کوچکترین آنها بود او تحت تاثير خانواده از كودكي با فلسفه، چهرهپردازي، موسيقي، شعر و نويسندگي آشنا شد.
تاگور اگر چه يكي از بزرگترين نويسندگان و موسيقيدانان معاصر در هند به شمار ميرود، اما بيشترين شهرتش را به خاطر سرودن اشعاري دارد كه به اعتقاد كارشناسان و منتقدان ادبي قابل مقايسه با اشعار گوته و ويكتور هوگو است
.

دختر رقصان طرحی از رابینرانت تاگور، مرکب بر روی کاغذ
خواندن و نوشتن را در خانه آموخت. از 8 سالگي شعر ميگفت. وي را به آموزشگاههاي گوناگون فرستادند ولي او با مدرسه خو نميگرفت و از آن گريزان بود.
هنگامي كه 12 ساله بود با پدرش به هيماليا رفت. ديدار از طبيعت و نيايشگاههاي هندوان تاثير بسياري در او گذارد. در سال 1875 هنگامي كه 14 ساله بود، مدرسه را كنار گذاشت. در همين هنگام مادرش درگذشت تاگور درباره مرگ مادرش میگوید: اولین باری بود که با مفهوم نیستی و رفتن بیبازگشت آشنا شدم آن هنگام که پیکر مادرم را به معبدی بردند و سوزاندند. برادرش جوي تيرين درانات نگهداري او را بر عهده گرفت. در سپتامبر1878 به همراه برادرش ساتين درانات براي ادامه تحصيل به انگلستان رفت.
او را در آغاز براي خواندن حقوق به آنجا فرستادند ولي به موسيقي و شعر و ادب پرداخت. آثار اوليه وي تقليدي از شعراي بزرگ هندي بود كه با مايهاي از فولكلور چاشني خورده بود، ليكن در سال 1878منظومههاي «ترانههاي آفتاب» و «سرودهاي شبانه» كه حاوي ايدههاي انساني و بزرگي بودند انتشار داد. انتشار آنها در سراسر هندوستان وي را به عنوان شاعري بزرگ معرفي كرد. در سال 1912 در انديشه افتاد تا شعرهاي دفتر شعر پرآوازه خود گيتانجلي را به انگليسي برگرداند. در 27 مارس همان سال با پسرش راتيندرانات و همسر او به لندن رفت. در آنجا برگردان گيتانجلي را به پايان رساند. اين شعرها در انگلستان با اقبال اهل ادب روبهرو شد. در ماه اكتبر همان سال با پسر و همسرش به آمريكا رفت و در ژانويه 1913 به لندن و چندي پس از آن به زادگاهش بازگشت. در نوامبر همان سال در شانتينيكتان متوجه شد كه شعرهاي گيتانجلي برايش جايزه نوبل سال 1914 را به ارمغان آورده است. او از اين پس آوازه جهاني يافت. تاگور نخستين آسيايي است كه به جايزه نوبل دست يافت. در 3 ژوئن1915 دولت انگلستان به او لقب شواليه داد ولي پس از كشتار مردم پنجاب در 13 آوريل1919، تاگور از لقب و نشان انگليسيها چشم پوشيد و آن را براي فرماندار آن زمان هندوستان پس فرستاد. وي به بسياري از كشورهاي آسيا، اروپا، آفريقا و آمريكا مسافرت كرد و در آن كشورها به ديد و بازديد و سخنراني پرداخت. در 15 آوريل1932 هم به همراه عروسش پراتيماديوي و دينشاه ايراني (از پارسيان نامدار هند) به دعوت دولت به ايران آمد و جشن هفتادمين زادروز او در تهران برپا شد. در اين هنگام از رضا شاه خواست تا براي آموزش جوانان هندي استادي را به دانشگاه او در هندوستان بفرستد كه رضا شاه هم ابراهيم پورداوود را براي اين منظور به هندوستان فرستاد.
تاگور» را ميتوان از جمله سخنسرايان صاحبنام هندوستان ناميد كه در كنار مهاتما گاندي يكي از فرزندان خلف هندوستان به شمار ميروند.
گاندي و تاگور اول بار در سال 1915 در شهر شانتينيكتان يكديگر را ملاقات كردند و در اين ملاقات بود كه پايههاي يك دوستي ماندگار و قدرتمند ميان آن دو بسته شد.
آن دو اگر چه اختلاف سليقههايي در روشهاي ميهنپرستانه خود داشتند اما مقصود و هدف واحدي را دنبال ميكند.
تاگور از سال 1920 به بعد سفرهاي متعددي را به كشورهاي اروپايي و امريكايي آغاز كرد و در كنفرانسها و سمينارهاي مختلفي در اين كشورها شركت كرد.
او در سال 1921 ملاقاتي با برگسون و رومنرولان داشت و اين امر موجب شد تا او به اعلاميه استقلال فكري رومنرولان نيز ملحق شود.
از اين شاعر و نويسنده صاحبنام تا امروز آثار متعددي منتشر شده است كه ميتوان به اشعار طنز وي با نام زني كه تبسم ميكند، نامهها به دوستي، منظومه باغبان عشق، رمان خانه و جهان، نمايشنامه آمل و نامه شاه اشاره كرد.
وي در 7 اوت 1940 از دنيا رفت و آن قدر زنده نماند تا آزادي هند را ببيند اما بدون شک استقلال هند تا حد زیادی به اندیشههای تاگور مدیون است.
هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر